آخرش جهنمی خواهم بود... - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 10:25
نامت چه بود؟ آدم فرزند ؟ من را نه مادری نه پدر..... بنویس اول یتیم عالم خلقت نام محل تولد؟ بهشت پاک اینک محل سکونت ؟ زمین خاک قدت؟ روزی چنان بلند که همسایه خدا...اینک به اندازه بختم به روی خاک اعضای خانواده؟ حوای خوب و پاک قابیل خشمناک هابیل زیر خاک روز تولدت؟ درروز جمعه ای به گمانم که روز عشق رنگت؟
همه دروغگو شده اند - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 10:25
حتی ساعت های خیابان هم دروغ می گویند... امروز هم دیر سر کلاس رسیدم... ت.د + نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 14:56 توسط ت.د |
هه... - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 10:25
وبلاگ مبلاگ تعطیل... ما رفتیم اصفهان واسه آزمون... نوکرم!! نخندین تا بیام!!! + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۲ساعت 11:24 توسط ت.د |
برف پشت برف... - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 10:25
قاصد روزان بارانی داروگ... کی میرسد باران؟!! + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 9:48 توسط ت.د |
آی غم... مخند به من - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 10:25
دوستم نداشت دروغ میگفت هر بار که بسراغم می آمد با گریه میگفتم راستش را بگو اگر مهر به دیگری داری ترا می بخشم . و باز خنده ای میکرد و میگفت جز تو مهر به کسی ندارم. تا اینکه یکروز با گریه بسراغم آمد . گفت مرا ببخش به تو دروغ گفتم . دل بدیگری دارم. خنده تلخی کردم و گفتم من هم بتو دروغ گفتم ترا نمی بخشم
هوووف - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 10:25
خب باشه... تنها میمونم... ت.د
مگر تنها ندیده ای؟؟؟... - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 10:25
آهای فلانی... به زخم هایم خیره نشو! خودم می دانم عمیقند... با نگاهت به آتش میکشی وفاداریم را! مگر تنها ندیده ای؟؟؟ ت.د + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم
همیشه دنبال مطالب زیبا نباش... - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 10:25
گرما... نه تنها مرا...وجودم را هم میسوزاند... اما نمیفهمم... جگری که داغ تو را به دوش میکشد... گرما چه میداند چیست... تنها مینشیند و گریه... پشت گریه... ت.د + نوشته شده در دوشنبه نهم تیر ۱۳۹۳ساعت 2:0 توسط ت.د |
هنوز هم نمی خندم... - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 10:25
این روزها مجال نوشتن نمیدهد قلم...وشاید...نمیشود نوشت نمی دانم...ولی ...نمی خندم از بی حجابی خواهرانم...در بازار اصفهان...التماس می کنم نگویید بی غیرتم...من خواهرانم را دوست دارم... ت.د + نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۳ساعت 11:43 توسط ت.د |
نخندیدن های پی در پی... - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 10:25
نخندیدن های پی در پی امانم را بریده است.... و فقط یک لبخند میتواند جان تازه ای به من ببخشد... همین!!!! ای نیست زندکیم بیا و یک لبخند بزن تا وجود شوم!! سخت است؟؟! ت.د + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۶ساعت 6:48 توسط ت.د |